X
تبلیغات
رایتل

peiman

به چشمانت بیاموز ؛که هرکس ارزش دیدن نداردبه دستانت بیاموز ،که هرگل ارزش چیدن نداردبه قلبت بیاموز که هر کس کنج آن جایی ندارد

بچه ها تا حالا بچه ی منو دیدید؟معرفی میکنم...........آقا پارسا:



http://www.irannaz.com/news_cats_1.html


اینم چنتا عکس باحال برای شما با حالا:


http://www.irannaz.com/news_cats_1.html

http://www.irannaz.com/news_cats_1.html

http://www.irannaz.com/news_cats_1.html

http://www.irannaz.com/news_cats_1.html

http://www.irannaz.com/news_cats_1.html



اینم واسه خودش یه پا حماسستا....خوب چرندیات میگم.اما باهاش حال کنید:



نبرد دختران چشم سفید:


بگویم شما را زیک قصه ی

 نبرد و دلیری و افسانه ی

ببودا یکی پهلوان دختری

 به انگشتش حلقه و انگشتری

درخت سپیدار برش کال بود

 تنش کاپشن و مانتو و شال بود

بیامد به زنگ فرح در حیات

بگفتا کی تاسیس کرد بانک تات؟؟؟

در آمد یکی دخت روشن برش

 به گستاخی بگرفت بالا سرش

بزد زل به چشم تهمتن و گفت

 دوباره گل فوضولی ات شکفت؟

تهمتن برآورد دستش ز دور

 بگفتا که چشمت همی باد کور

بزد سیلی آبداری بر او

 گرفتش همی نیشکون و کند مو

بشد غوغا و هلهله در حیات

 بکردند جیغ و خالی بود جات

یکی بانگ بر زد چشش گاز بگیر

 برفت دختری زود پیش مدیر

بیامد مدیر همچو یک پیل مست

 جدا کردشان و گرفت هر دو دست

بگفتا بخشم که خجالت کشید

 برید بچه ها دور من جمع نشید

چرا بر سر هم زنید اینجوری

یکی مثل تام و دگر چون جری

برید توی دفتر حالا هر دوتون

 تا روشن کنم زود تکلیفتون

سر افکنده گشتند دو پهلوان

 بگفتند به زاری: ببخشایمان

هر آنچه بکردند بر او التماس

 نیامد کوتاه و نشدند خلاص

همانا که مرغش یکی پای داشت

 بگفتا که این کار کراهت بداشت

در آخر برفتند در دفترش

 چو تیغی که میکوبد آهنگرش

بیامد مدیر بعد زنگ اندرون

 همی چکه میکرد ز دندانش خون

مدیــــــر فداکــــار و دل آرام

تجســـــــــــــــم بشد مثل خون آشـام

به لب خواهش و عذر و در خواست بود

 به دل فحش و نفرین نقش بسته بود

بچرخید خودکار بر برگه ای تو

 گفتی که شد کسر چند نمره ای؟

*******

پی افکندم از نظم کاخی بلند           کسانی که گویند چرنده خرند

 



نوشته شده در شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت 11:38 ق.ظ توسط پیمان| 7 نظر|

Design By : Mihantheme

کد موزیک می خوای؟